ســلام ! اول برنده های اون جمله سازیو اعلام کنم ! برنده ها : (به ترتیب کامنتاشون نوشتم
) اقیانوس (دریا ) میثم اورانوس حسین شهـرزاد محسن محمد رضا نرگسـی جایـزه هاتونم اینه ! به تعداد هم هست
!!! هر کی هر کدومو دوست داشت برداره ! به تعداد خریدم !!! ااااا راستی امـروز تولــد مامان جـــونمــــه ! 7 آذر ! اینم واسه مامان ! هیچی به اندازه گل سرخ دوست نداره . پ.ن : شاید این جمله سازی و اینا واسه بعضیا مسخره بازی به نظر اومد ولی من که
خیلی دوسش داشتم ! پ.ن : از اونایی که وقت گذاشتن و جمله ساختن خیلی متشکرم !! پ.ن : این تعطیلیا اصلا بهم خوش نگذشت . پ.ن : مامانی تولدت مبارک . کلنگ تراکتور کمد جومونگ کلسترول هندونه ساعت پنگوئن مای بیبی هـــر کــی با کلمه های بالا جملــه بســـازه جایــزه ش محفـــوظ می باشـــد . پ.ن : جدیدا بد اخلاق شـدم . پ.ن : همین روزاست که از شرشـون خــلاص شـم پ.ن : اینجا آسمان
ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز
، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ
است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ
است ، آنجا را نمیدانم. وقتي كه بچه
بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه
اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخش هی با خود فکر
می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن
سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن ! دکتر شريعتي . . پ.ن : آهنگ
بلاگم ........ ! پ.ن 2 : این
متن بالا به نظرم جالب بود . پ.ن 3 :
.......... چیزی برای گفتن ندارم . خب این سوال سختی بود ! البته نه واسه همه ! واسه افرادی مثه من شاید سخت باشه . من وقتی واسه اولین بار این عکسو دیدم گفتـم تندی گفتم سفیـده ! آخه خیلی خوشگل و نـازه
! آدم دوست داره بغلش کنه ! اوخــــــــــی ! البته این فقط واسه حیووناست ! یعنی اینکه نباید از روی قیافه آدما قضاوت کرد
... ! چون ظاهر همه چیزو نشون نمیده . می دونی به نظرم ادم نباید خوشگلی یا زشتی رو ملاک قرار بده ! نه اینکه اصلا
مهم نباشه . ولی همه چیز نیست ! باید به اخلاق و فرهنگ و اینا هم نگاه کرد ! (دارم
در باره آدمـا حرف می زنما ! ) دیروز پریروز که داشتم عکسای عتیقه ی تو کامپیوتر و پاک می کردم به این رسیدم
! یاد اون موقعی افتادم که راجع به این عکسه کلـی با دوستم نـدا حرف زدم . شاید یک
سال پیش ! اومده بود خونه مون . داشت عکسا رو نگاه می کرد . به این که رسید، بهش گفتم : خب تو کدومو میگیـری ؟! گفت : سمت راستیه ! گفتم : چـرا ؟ گفت : چون دیگه چشم بقیه دنبالش نیست و من مطمئنم که فقط مال خودمه و نمیره با
بقیه !!! این حرفش خیلی به نظـرم جالب بود ! یه جورایی باهاش موافق بودم ! این حرفش مال وقتیه که اون طرفه لیاقت اینو داشته باشه که آدم واسش ارزش قائل شه
و بخواد وقت خودشو واسش بذاره . ولی یه جورایی دلم واسه اون زشته میسوزه ... ! یعنی یه احساس ترحمی بهش دارم .
اینکه چرا باید بقیه باهاش این رفتارو بکنن ! اون که دست خودش نبوده ، بال و پرش
قهوه ای شده !!!!!!!! یا اون یکی خیلی مغرور شده ! چون همه می خوانش !!! به خاطر همین باعث شد که بعدش نظرم عوض شه بگم قهوه ایه ! چون دلم براش میسوزه
! چون که نمی خوام احساس کنه که به خاطر قیافشه که کسی نمی خوادش ! (البته در صورتی
که اخلاقش قابل تحمل باشه ها !! ) ولی دلیل من با دلیل دوستم فرق داشت !!! اون به خاطر اینکه بهش وفادار باشه ، من
به خاطر اینکه دلم براش می سوخت ... ! اما منم در قبال این دلسوزی و لطف انتظار دارم که بهم وفادار باشه ! اگه نباشه
که ...... خب میرم با اون خوشگله ! خوشگله هم خیانت می کنه دیگه ! خب چرا وقتمو تلف
این یکی کنم !!!!!!!! ولی من هنوز نفهمیدم اینجا ترحم کردن خوبه یا نه . اما می دونم اگه در مقابل این
دلسوزی قدرنشناسی ببینم خیلی می سـوزم ! حرفام مال این اردکا نیستا ! دارم درباره خودمون حرف می زنم ! دیشب اینقدر دیگه درس خونده بودم حوصله م سر رفت گفتم که کاری کنم روحم شاد شه
! ییهو یادم افتاد که نیکو شماره ی گوشی خواهرمو نداره !!! s زدم گفتم دیروز بچه ها تو خیابون با یه دختره (اون
یکی دوستم نازنین ) دیدنت ! وای ! حالا ترسیده بود جواب نمیداد ! گفتم نه بابا ... ! بعد دیدم جواب نمیده ! منم دیگه معطل نشدم رفتم افتادم ! خیلی خسته بودم . امروز تو مدرسه واسم داشت همین sms ها رو توضیح میداد ! وای خدا ! بد خنده ام گرفته بود . سعی کردم
به روی خودم نیارم . هیچی نفهمید ! هه !!! می گفت آره دیشب ساعت 1 شب نازنین s زده ! می خواستم بهش بگم خب جیگر ! sms هاتو درست بخون ! من کی گفتم نازنینم ! بعد دیگه نگفتم ! امروز عصر خواهرم اومد خونه ! خوابیده بودم ، از خواب بیدارم کرد گفت : نیکو
رو سر کار گذاشتم !!! گفتم : هه !!! گفت : با هم بودین شما دوتا ؟ گفتم : نه ! گفت : پس قضیه این sms ها چیه !!! گفت که وقتی دانشگاه بوده ، نیکو بهش s داده : pas shoma ki hasti _ hamed _ hamed toee ? tarsidam . tehrani ? _ chera tarsidi ? _chon to yejori gofti ! goshie ki dastete ? _ babam . kojaee alan ? _ pedare to pedare manam hast . shoma ki hasti خواهرمم بین این همه اسم پسر دست گذاشته رو همین " حامد " که اسم
داداش نیکوئه !!!! خواهرم دیده اوضاع بیریخت شده دیگه جواب نداده ! شما که نمیشناسین این بشرو ! اینقدر لوسه . فوتش کنی میره کره ماه . پ . ن : الان یه کوچولو عذاب وجدان گرفتم ! بیچاره الان نمی دونه من کیم
بالاخره !!! پ . ن 2 : حوصله ندارم جزئیات رو بگم ! پ . ن 3 : شاید به نظر مسخره اومد ! فقط خواستم آپ کرده باشم ! ( واسه خودم آپ کردم ) یادمــه صبح زود ، طوری که هوا هنوز نصفه روشن شده بود ، با مامانم از خونه میومدیم بیرون ... میرفتیم دم خیابون تاکسی سوار میشدیم میرفتیم مهد کودک ... ! آخــــــــــی ... !!! اصلا یادم نیست که توی مهد کودکم چطوری بود . البته چرا یه صحنه هایی یادم میاد ... یاد کودکی هام افتادم ... ! نمی دونم من اصرار کردم برام دوچرخه بخرن یا خودشون مادر پدر تصمیم گرفتن واسم دوچرخه بخرن ، ولی خب برام دوچرخه خریدن با کمکی !!! یه روز ازش استفاده کردم ، روز دوم مستاجرمون در حیاطو رو باز گذاشت رفت بیرون . دوچرخه مو دزد برد .......... ! فکر کن !!! فقط ازش یه روز گذشته بود !!!!!!!!! 5-6 سالم بود . اینقدر دلم سوخت ... ! وای ... چقدر دلم تنگ شده برای اون روزا ... چه روزای قشنگی بود . بچه که بودم لحظه شماری می کردم برم دبستان . دبستان که رفتم دلم خواست برم راهنمایی و خیلی زود بزرگ بشم ! بعد راهنمایی که رفتم یه ذره سر سال دوم کرک و پرم ریخت . خیلی سال دوم بهم فشار اومد !!! بعد گفتم آخ جون میرم دبیرستان دیگه بزرگ شدم ! دبیرستان که رفتیم دیدیم نه بابا ! خبری نیست هنوز کلی باید جون بکنی !!! راستی دارم تنوع ول میدم . دیگه می خوام کپی پیست نکنم . حرف بزنم . این دفعه که مسخره بود امیدوارم بعدیاش بهتر باشه ... ! همه میگن ریزش باران من میگم عشق بازی آسمان !!! بسه دیگه باید بــــــرم راستی تولدش مبارک حالام زود باش کامنت لطفا آنچنان آلوده ست عشق غمناکم از بیــم زوال که همه زندگیم می لرزد بگـــذار که فرامـــوش کنم . تو چه هستی ، جز یک لحظه ، یک لحظه که چشمان مـــرا میگشـــاید در بــــــرهــــوت آگاهــــی ؟ بگذار که فــــراموش کنـــم ... ! مــاه مـــن غصـــه چــــرا ؟ تو مـــــرا داری و مــــن هر شـــب و روز آرزویـــم همـــه خوشبختــــی توست . مـــاه مـــن ! دل به غـــم دادن و از یاس سخـــن هــا گفتـــن کار آنهایـــی نیست که خـــدا را دارنــــد . مـــاه مـــن ! غصــه اگـــر هم روز مثـــل باران باریـــد ، یا دل شیشـــه ای ات از لــب پنجـــره امیـــد زمیـــن خـــورد و شکست با نگاهـــت به خـــدا چتـــر شــادی باز کـــن و بگـــو که خـــــــدا هست خـــــــدا هست ... او همـــانی است که در تارترین لحظــه شب ، راه نورانی امیـــد نشانـــم میداد و همــانی است که هـــر لحظــــه دلش می خـــواهد همــــــه ی زندگــــی ام غـــــرق شـــادی باشــــد ... در بـــرابــــر آنچـــه کــه در پشـــت آن نهفتـــه بسیـــار کــوچــک اســـت کـــدام قلــه ؟ کـــدام اوج ؟ مـــرا پنــاه دهیــد ای چـــراغ هـــای مشـــوش ای خـــانه هـــای روشـــن شکـــاک . . .
![]()

![]()
![]()
![]()
خـواهرم میگه عـاشق شـدی !
به نظـر شما دلیلش چیـه ؟
فعـلا نمیگم . بعـــدا ![]()
کامنت لطفــا" ![]()

به سرم زد که به یکی s
بدم ! ![]()
رفتم گوشیشو آوردم
بهش s زدم !
می دونستم
بیداره ! چون اونم مثه من فرداش (یعنی امروز) سه تا امتحان داشت !![]()
![]()
خودمو کشتم تا جواب داد ! گفت : نازنین
تونی ؟! (همون توئی )
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

چه بارونی داره میاد ... ! ![]()
![]()
هنوز نیم ساعت مونده تا 9 . 8 . 88 ![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

