تبليغاتX
NiNa


NiNa

ســلام !

 

اول برنده های اون جمله سازیو اعلام کنم !

 

 

 

 

برنده ها :  (به ترتیب کامنتاشون نوشتم )

 

اقیانوس (دریا )

میثم

اورانوس

حسین

شهـرزاد

محسن

محمد رضا

نرگسـی

 


جایـزه هاتونم اینه !  به تعداد هم هست !!!

 

 


هر کی هر کدومو دوست داشت برداره ! به تعداد خریدم !!!

 

 

 

ااااا راستی امـروز تولــد مامان جـــونمــــه ! 7 آذر !

اینم واسه مامان ! هیچی به اندازه گل سرخ دوست نداره .


 

 


پ.ن : شاید این جمله سازی و اینا واسه بعضیا مسخره بازی به نظر اومد ولی من که خیلی دوسش داشتم !

پ.ن : از اونایی که وقت گذاشتن و جمله ساختن خیلی متشکرم !!

پ.ن : این تعطیلیا اصلا بهم خوش نگذشت .

پ.ن : مامانی تولدت مبارک .


 

  

نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 1:56 PM توسط نینا | |

 

کلنگ

تراکتور

کمد

جومونگ

کلسترول

هندونه

ساعت

پنگوئن

مای بیبی

 

هـــر کــی با کلمه های بالا جملــه بســـازه جایــزه ش محفـــوظ می باشـــد .

 

 

پ.ن : جدیدا بد اخلاق شـدم . خـواهرم میگه عـاشق شـدی ! به نظـر شما دلیلش چیـه ؟

پ.ن : همین روزاست که از شرشـون خــلاص شـم  فعـلا نمیگم . بعـــدا

 

پ.ن :

 

 کامنت لطفــا"  

نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 4:4 PM توسط نینا | |

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم...


اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم...


اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم...


اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم.


وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد.

بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخش

 

هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است

و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است!

 

... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن !

 


دکتر شريعتي


.

.

.


پ.ن : آهنگ بلاگم ........ !

پ.ن 2 : این متن بالا به نظرم جالب بود .

پ.ن 3 : .......... چیزی برای گفتن ندارم .

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 2:17 PM توسط نینا | |



خب این سوال سختی بود ! البته نه واسه همه ! واسه افرادی مثه من شاید سخت باشه .

من وقتی واسه اولین بار این عکسو دیدم گفتـم تندی گفتم سفیـده ! آخه خیلی خوشگل و نـازه !

آدم دوست داره بغلش کنه ! اوخــــــــــی !

البته این فقط واسه حیووناست ! یعنی اینکه نباید از روی قیافه آدما قضاوت کرد ... ! چون ظاهر همه چیزو نشون نمیده .

 

می دونی به نظرم ادم نباید خوشگلی یا زشتی رو ملاک قرار بده ! نه اینکه اصلا مهم نباشه . ولی همه چیز نیست ! باید به اخلاق و فرهنگ و اینا هم نگاه کرد ! (دارم در باره آدمـا حرف می زنما ! )

 

دیروز پریروز که داشتم عکسای عتیقه ی تو کامپیوتر و پاک می کردم به این رسیدم ! یاد اون موقعی افتادم که راجع به این عکسه کلـی با دوستم نـدا حرف زدم . شاید یک سال پیش !

 

اومده بود خونه مون . داشت عکسا رو نگاه می کرد . به این که رسید،

 

بهش گفتم : خب تو کدومو میگیـری ؟!

گفت : سمت راستیه !

گفتم : چـرا ؟

گفت : چون دیگه چشم بقیه دنبالش نیست و من مطمئنم که فقط مال خودمه و نمیره با بقیه !!!


 

این حرفش خیلی به نظـرم جالب بود ! یه جورایی باهاش موافق بودم !

این حرفش مال وقتیه که اون طرفه لیاقت اینو داشته باشه که آدم واسش ارزش قائل شه و بخواد وقت خودشو واسش بذاره .

 

 

ولی یه جورایی دلم واسه اون زشته میسوزه ... ! یعنی یه احساس ترحمی بهش دارم . اینکه چرا باید بقیه باهاش این رفتارو بکنن ! اون که دست خودش نبوده ، بال و پرش قهوه ای شده !!!!!!!!

یا اون یکی خیلی مغرور شده ! چون همه می خوانش !!!

به خاطر همین باعث شد که بعدش نظرم عوض شه بگم قهوه ایه ! چون دلم براش میسوزه ! چون که نمی خوام احساس کنه که به خاطر قیافشه که کسی نمی خوادش ! (البته در صورتی که اخلاقش قابل تحمل باشه ها !! )

 

ولی دلیل من با دلیل دوستم فرق داشت !!! اون به خاطر اینکه بهش وفادار باشه ، من به خاطر اینکه دلم براش می سوخت ... !

 

اما منم در قبال این دلسوزی و لطف انتظار دارم که بهم وفادار باشه ! اگه نباشه که ...... خب میرم با اون خوشگله ! خوشگله هم خیانت می کنه دیگه ! خب چرا وقتمو تلف این یکی کنم !!!!!!!!

 

 

ولی من هنوز نفهمیدم اینجا ترحم کردن خوبه یا نه . اما می دونم اگه در مقابل این دلسوزی قدرنشناسی ببینم خیلی می سـوزم !

 

حرفام مال این اردکا نیستا ! دارم درباره خودمون حرف می زنم !



نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 11:25 PM توسط نینا | |

دیشب اینقدر دیگه درس خونده بودم حوصله م سر رفت گفتم که کاری کنم روحم شاد شه ! به سرم زد که به یکی s بدم !

 

ییهو یادم افتاد که نیکو شماره ی گوشی خواهرمو نداره !!! رفتم گوشیشو آوردم بهش s زدم ! می دونستم بیداره ! چون اونم مثه من فرداش (یعنی امروز) سه تا امتحان داشت !

  s زدم

گفتم دیروز بچه ها تو خیابون با یه دختره (اون یکی دوستم نازنین ) دیدنت !

وای ! حالا ترسیده بود جواب نمیداد ! خودمو کشتم تا جواب داد ! گفت : نازنین تونی ؟! (همون توئی )

گفتم نه بابا ... ! بعد دیدم جواب نمیده ! 

 

منم دیگه معطل نشدم رفتم افتادم ! خیلی خسته بودم .

امروز تو مدرسه واسم داشت همین sms ها رو توضیح میداد ! وای خدا ! بد خنده ام گرفته بود . سعی کردم به روی خودم نیارم . هیچی نفهمید ! هه !!! می گفت آره دیشب ساعت 1 شب نازنین s زده !

 می خواستم بهش بگم خب جیگر !  sms هاتو درست بخون ! من کی گفتم نازنینم ! بعد دیگه نگفتم ! 

 

امروز عصر خواهرم اومد خونه ! خوابیده بودم ، از خواب بیدارم کرد

گفت : نیکو رو سر کار گذاشتم !!! 

گفتم : هه !!!

گفت : با هم بودین شما دوتا ؟

گفتم : نه !

گفت : پس قضیه این sms ها چیه !!!

 

گفت که وقتی دانشگاه بوده ، نیکو بهش s داده :


 

 pas shoma ki hasti

_ hamed  

_ hamed toee ? tarsidam . tehrani ?

_ chera tarsidi ?

_chon to yejori gofti ! goshie ki dastete ?

_ babam . kojaee alan ?

_ pedare to pedare manam hast . shoma ki hasti



خواهرمم بین این همه اسم پسر دست گذاشته رو همین " حامد " که اسم داداش نیکوئه !!!!

خواهرم دیده اوضاع بیریخت شده دیگه جواب نداده !

 

شما که نمیشناسین این بشرو ! اینقدر لوسه . فوتش کنی میره کره ماه .

 

 

پ . ن : الان یه کوچولو عذاب وجدان گرفتم ! بیچاره الان نمی دونه من کیم بالاخره !!!

پ . ن 2 : حوصله ندارم جزئیات رو بگم !

پ . ن 3 : شاید به نظر مسخره اومد ! فقط خواستم آپ کرده باشم !


( واسه خودم آپ کردم )


نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 10:4 PM توسط نینا | |

 

یادمــه صبح زود ، طوری که هوا هنوز نصفه روشن شده بود ، با مامانم از خونه میومدیم بیرون ...

میرفتیم دم خیابون تاکسی سوار میشدیم میرفتیم مهد کودک ... !

آخــــــــــی ... !!!

 

اصلا یادم نیست که توی مهد کودکم چطوری بود . البته چرا یه صحنه هایی یادم میاد ...

یاد کودکی هام افتادم ... !

نمی دونم من اصرار کردم برام دوچرخه بخرن یا خودشون مادر پدر تصمیم گرفتن واسم دوچرخه بخرن ، ولی خب برام دوچرخه خریدن با کمکی !!!

یه روز ازش استفاده کردم ، روز دوم مستاجرمون در حیاطو رو باز گذاشت رفت بیرون .

دوچرخه مو دزد برد .......... !

 

 فکر کن !!! فقط ازش یه روز گذشته بود !!!!!!!!!

 5-6 سالم بود . اینقدر دلم سوخت ... !

وای ... چقدر دلم تنگ شده برای اون روزا ... چه روزای قشنگی بود .

 

بچه که بودم لحظه شماری می کردم برم دبستان .

دبستان که رفتم دلم خواست برم راهنمایی و خیلی زود بزرگ بشم !

بعد راهنمایی که رفتم یه ذره سر سال دوم کرک و پرم ریخت . خیلی سال دوم بهم فشار اومد !!!

بعد گفتم آخ جون میرم دبیرستان دیگه بزرگ شدم !

دبیرستان که رفتیم دیدیم نه بابا ! خبری نیست هنوز کلی باید جون بکنی !!!

 

راستی دارم تنوع ول میدم . دیگه می خوام کپی پیست نکنم . حرف بزنم . این دفعه که مسخره بود امیدوارم بعدیاش بهتر باشه ... !

 

همه میگن ریزش باران من میگم عشق بازی آسمان !!! چه بارونی داره میاد ... !

بسه دیگه باید بــــــرم

 

راستی تولدش مبارک  هنوز نیم ساعت مونده تا 9 . 8 . 88

حالام زود باش کامنت لطفا  

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 11:45 PM توسط نینا | |

 

آنچنان آلوده ست

عشق غمناکم از بیــم زوال

که همه زندگیم می لرزد

 

بگـــذار

که فرامـــوش کنم .

تو چه هستی ، جز یک لحظه ، یک لحظه که چشمان مـــرا

میگشـــاید در  بــــــرهــــوت آگاهــــی  ؟

 

 

بگذار که فــــراموش کنـــم ... ! 

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 7:29 PM توسط نینا | |

مــاه مـــن غصـــه چــــرا ؟

تو مـــــرا داری و مــــن هر شـــب و روز آرزویـــم همـــه خوشبختــــی توست .

 

مـــاه مـــن !

دل به غـــم دادن و از یاس سخـــن هــا گفتـــن کار آنهایـــی نیست که خـــدا را دارنــــد  .

 

مـــاه مـــن !

غصــه اگـــر هم روز مثـــل باران باریـــد ، یا دل شیشـــه ای ات از لــب پنجـــره امیـــد زمیـــن خـــورد و شکست

با نگاهـــت به خـــدا  چتـــر شــادی باز کـــن و بگـــو که

 

خـــــــدا هست     خـــــــدا هست

 

 

... او همـــانی است که در تارترین لحظــه شب ، راه نورانی امیـــد نشانـــم میداد و

همــانی است که هـــر لحظــــه دلش می خـــواهد همــــــه ی زندگــــی ام غـــــرق شـــادی باشــــد ...

 

 

نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 10:24 PM توسط نینا | |


 در بـــرابــــر آنچـــه کــه در پشـــت آن نهفتـــه بسیـــار کــوچــک اســـت 




نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 9:40 PM توسط نینا | |

کـــدام قلــه ؟ کـــدام اوج ؟

مـــرا پنــاه دهیــد ای چـــراغ هـــای مشـــوش

ای خـــانه هـــای روشـــن شکـــاک . . .

 

نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 4:54 PM توسط نینا | |


Design By : Night Skin